تبلیغات اینترنتیclose
سرشار از خنده
 
تفریحی و سر گرمی2
طنز و ...
                                             
درباره وبلاگ

دوستان عزیز به وبلاگم خوش اومدین!
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور

  • تعداد اعضای آنلاین : 0
  • اعضای جدید امروز : 1
  • اعضای جدید دیروز : 0
  • تعداد کل اعضا : 1
  • اعضای آنلاین:

آرشيو وبلاگ
نظرسنجی
بازی کدام بازیکن را می پسندید؟

خبرنامه
جستجو
برچسبها
آمار وبلاگ
  • آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 9
  • بازدید دیروز : 88
  • بازدید هفته گذشته : 105
  • بازدید ماه گذشته : 127
  • بازدید سال گذشته : 1566
  • کل بازدید : 12692
  • کل مطالب : 37
  • نظرات : 103
  • رنک گوگل :
سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نويسنده : ali

یادش بخیرچقد اسکل بودیم
نیم ساعت دست به سینه مینشستیم تا مبصر اسممون روجزءخوبها بنویسه!
بعدم معلم میومدبدون توجه به اسم ها تخته روپاک میکرد..........!
وچقداسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم !
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

وقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکنم :
اسم : غلام
فامیل : غلامی  

غذا: غلام پلو
میوه : غلام سبز
شغل : غلام فروشی
شهر : غلام رود
کشور : غلامستان
گل : غلام بو
اشیا : غلام پلاستیکی
ماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم)
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

مرد عاشق بشه دنیا رو با خبر می کنه
زن عاشق بشه فقط به نزدیکاش میگه، مرد جدا بشه نزدیک تریناش می فهمن
زن جدا بشه همه دنیا  !
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

گواهی نامه گرفتن مامانم حدود یک سال و نیم طول کشید
قبول که شده بود افسره از مامانم خوشحال تر بود !
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

خودم رو کشتم رفتم مهندسی رباتیک گرفتم
فامیلمون برگشته میگه عقربه بزرگه ساعت خونه مون افتاده ، می تونی جا بندازیش !؟
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

خواهر زادم (پنج سالشه) بهم میگه : دلم برات تنگ شده …
ازش می پرسم : دلت برای من تنگ شده یا موبایلم ؟
میگه : هم موبایلت هم کامپیوترت !
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم
هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد
منم به ازای هر فن پول میگرفتم
یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما !
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت....!
∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞

 

آخر دنیا داور میاد …

سوت می‌زنه میگه :تازه نیمه اول تموم شده، هنوز ۹۰ دقیقه نشده!

زمینا رو عوض کنید…ما میریم امریکا اونا میان اینجا

آی بخندیـــــم……………….!!!!

صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


نوع مطلب : | بازدید : 1052
برچسب ها : ,







 
 
    طراحی: مای تم - قدرت: وبلاگدهی ایران